|
دربست خونه ی دل دریا دل
| ||
|
میلاد عشق برای من ان روزی ست که تو امدی ان روزی که نام تو در فصل عاشقانه ی دفتر سر نوشتم حک شدی ان روز که چون ستاره ای نورانی ظلمت شبم را نورانی کردی چون نوای عاشقانه بر من نواخته شدی چون گلی بیابان دلم را تازگی بخشیدی چون معجزه دفتر بی رنگ دلم را زنده کردی داستان بی عشقم را عاشقانه کردی میلاد تولدت هزاران بار مبارک پ ن:عاشقتم..دلم واست یه ذره شده یه عالمه میبوسمت عاشقتمممممممممممممممممممممممممم بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسس [ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:40 ] [ وفا ]
سلاااااااااااااااااممم وای نه نزنید ....یه لحظه صبر کنید....نه والا اگه بگید به یاد یکیتون نبودم... واقعا بی انصافید من اینهمه بودم اما یکیتون یه سر ناقابل نمیزدید مگر اینکه خبرتون کنم که ا÷م اما حالا بعد چند وقت که نبودم (البته چند وقت که چه عرض کنم باید گفن چند قرن!!)میگید بی وفا و بی معرفتم؟! البته این واسه کسایی بود که یه سر ناقابل هم نمیزدن اما بقیه دوستای گلم شرمنده اما کنکور و هزارتا بدبختی و فلاکت اما امروز اومدم که بگم داره اینجا یه خبرایی میشه مثلا من به زودی قراره بیام به زودی یعنی بعد کنکورا اما چیزی نمونده حود 6 هفته ی ناقابل و پر استرس واااااااااااااااااییی دلم واستون یه ذره شده بود دلم واسه همتون از اونی که هر روز میومد و اونی که یه قرن یه بار میومد اونی که من دوستش داشتم و اون نداشت دوستون دارم عسیسانممممممممم شراب عشق باده عشق تو را سر کشیدم مست عشق تو شدم وفا کردی مست صفایت شدم سر ما گرم عاشقی بی خبر از فردای مستی عاشقتر از دیروز دل را باخته بودیم فردای مستی گرفتار عشق تو شدم هر چه از معرکه ی عشق دور شدم عاشقتر شدم دل در سینه نبود این دل را به غارت برده بودند دل در دست اوست او که امروز مرا عاشقترین عشاق کرده اشت همتونو دوست دارمو به یاتونم و همتونو میشناسم هنوز [ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:23 ] [ وفا ]
سلام دوستان به علت حضور کمرنگ اینجانب وفا دیوونه ۲ تا شعر میزارم
از اینکه زیاد بهتون سر نمیزنم شرمنده دیوانه ام ********* دیوانه ام و دیوانگی میکنم دیوانه ام بی پروا بی پروا پرواز میکنم بی پروا قدم به دنیایی پر از دیوانگی میگذارم بی پروا عشق را تجربه میکنم شکست میخورم اما باز نمی ایستم زمین میخورم اما نمینشینم دیوانه ام و دیوانه وار دیوانگی را دوست میدارم دیوانه ام چون از سنگ نیستم دیوانه ام چون عشق را از یاد نبرده ام دیوانه ام چون روحم را به تاریکی نفروختم دیوانه ام چون دیوانگی میکنم دیوانه ام چون ساده می اندیشم دیوانه ام چون زندگی را لحظه لحظه دیوانگی میدانم دیوانه ام چون پر از خالی ام پر از دیوانگی ام پر از بی پروایی ام پر از احساسم دیوانه ام چون عاقل نیستم..... ------------------------------------------------------------------------- بودن تو،بودن من.... ***************** خسته بودم تو تیمارم بودی تنها بودم تو همدمم بودی تاریک بودم تو نور بودی سرد بودم تو گرما بودی هیچ بودم تو همه چیز بودی گم بودم تو راهنما بودی اسمان بی ستاره بودم تو ستاره بودی هر لحظه کنارم بودی بی ریا و دریا دل هستی که هستم نباشی اسیر تنهاییم تقدیم به یه نفر.... پ ن خصوصی:اونی که بهت داده بودم کامل نبود این کامله پ ن:سلاااااااااااااااااااااااااااااااامممممممممم اه دلم واسه همتون یه ذره شدههههههههههههه مسافرتم واسه همین خیلی کم میام خیلی دلم هواتونو کرده از شما چه خبر؟ من نیام شما هم که دستتون درد نکنه اصلا سر نمیزنین گفتم الان بیام بلاگفا هنگ میکنه اما دیدم خبری نیست اینجا رو یه وجب خاک گرقته بی خیاال گذشته دیوونگی رو عشقه حالتون چطوره؟حال دلاتون چطوره؟ درصد دیوونگیتون در چه حاله هنوز دیوونه اید؟ من که درصد دیوونیم زده بالا اونم بدجور قربون همگی با دلای دیوونتون وقت خبر دادن ندارم خودتون توی عالم دیوونگی یه سر بنین به این خونه ی دله این دیوونه منتظرتونم که بیاین و یه صفایی به اینجا بدین با حضور گرمتون دیر نکنینا اقایون دست خانوما بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسس یه نفر یه عالمه بووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسس قربون همگی تا سلام دیگه مواظب خودتونو دلاتون باشین باباییییییییییییییییییییییییییییی [ شنبه پنجم شهریور 1390 ] [ 20:40 ] [ وفا ]
دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري، تو را دوست نمي دارد. کسي که تو را دوست دارد،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين. [ دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 ] [ 16:58 ] [ وفا ]
سلام به همگی
اوه اوه چه خاکی اینجا رو گرفته مگه چند وقته من نیومدم اینجا؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!! بگذریم بریم سر اصل مطلب شما خوبین؟ چه خبرا؟ یه مدت پیش به دلایلی یه کم شیطونی کرده بودم و بعضیا رو نگران کردم شرمنده اینجانب وقا عرفانی نمرده ام و زنده و سرحال زندگی میکنم و به خاطر هیچ ادمی خود کشی نمیکنم میدونم خسبیا باور نکردن اما حسن جان انار منو هنوز نشناختیا من دیوونه ام این دیوونه بازیا از من بعید نیست من الان مسافرتم و نت نمیام اما اگه تونستم بیام میامو یه اپ میزارم قربون همگی تا اپ بعد به خدا میسپارمتون روزه هاتون قبول بووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسس دوستون دارم دوستای گلم
[ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ] [ 20:44 ] [ وفا ]
واسه غافلگیری روح تازه درگذشته مرحومه وفا خانم وسط هفته هم هست یک فاتحه بفرستید شاید رسید به روح پر فتورش و فیضشو برد بیچاره ناکام از دنیا رفت عجب روزگاری شده
[ دوشنبه ششم تیر 1390 ] [ 17:39 ] [ وفا ]
سلام به همه ی دوستای وفا
من یکی از دوستای وفا هستم که یه خبر خیلی بد براتون دارم راستش نمیدونم چه طور باید این خبرو بدم تا حالا همچین خبر بدی به کسی ندادم اما امروز... دیروز بعد از ظهر وقا به فلت مصرف زیاد قرص ارام بخش اوردوز کرد و به خواب ابدی رفت مطمئن هستم که اون اونقدر اینجا و ادامهاشو دوست داشت که دلش میخواست شما هم این ماجرا رو بدونین مطمئنم توی اخرین لحظاتی که داشت به ارامش ابدی میرفت فقط به خاطراتش با کسی که عاشقش بود فکر میکرد این اواخر یه کم با هم مشکل داشتن اما اون هنوز هم با تمام وجود دوستش داشت حمید خان شما خیلی خوش شانس بودین که عشق همچین دختری رو داشتین بهتون تسلیت میگم دیگه اینجا اپ نخواهد شد چون اون وفا دیوونه ای که اینجا از دلش از احساساتش میگفت دیگه پیش ما نیست شاید این خبرو باور نکنین بهتون حق میدم منم اگر با خواهرش صحبت نمیکردم باور نمیکردم دیشب زنگ زدم خونه وفا که به کم باهاش صحبت کنم که خواهرش این خبر تاسف یار رو بهم داد و جریان رو برام تعریف کرد یه مدت پیش وفا بهم رمز عبور وبلاگشو داد و گفت یه مدت نمیتونه بیاد اینجا و ازم خواست به وبلاگش سر بزنمو یه سرو سامانی بهش بدم اما دوباره خودش اومد پس من دیگه اینجا کاری نداشتم ولی امروز برای اولین بار با همچین خبری اومدم که اولین و اخرین بارم خواهد بود به همگی تسلیت میگم خدا نگهدار پایان [ چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 ] [ 10:9 ] [ وفا ]
نفرین به تو ای دل
نفرین به تو که عاشف شدی و اخز شکستی نفرین به تو که دل بستی و اخر حدایی یار تو شد نفرین به تو که شکستی و دم نزدی نفرین به تو که حتی از سنگ هم نبودی نفرین به تو که به رحم امدی اما دلی برایت به رحم نیمد حتی دل او نفرین به تو که سوحتی و خاکستر شدی اما دلی برایت نسوت حتی دل او نفرین به تو ای دل.........نفرین چرا از سنگ نمیشی ای دل؟ چرا خرد و نابود نمیشی ای دل؟ اخر من که برایم شرنوست سوم نگاریده اند،دل میخواهم برای چه؟ اخر من چه کردم که سزایش همچین شکنجه ای ست؟ نفرین به تو ای دل نفرین
پ ن:نفرین به کل دنیا نفریییینننننننن امروز حرفی ندارم فقط دوستای گلم خیلی دوستون دارم سعی کنین با کمترینا شاد باشین کلا فقط یه نفر میدونه منظورم از حزفام توی این اپم چیه که امیدوارم بخونه... فعلا بابای [ دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 ] [ 11:6 ] [ وفا ]
عشقی در دل دارم
عشقی مملو از ترس ترس از پایان ترس از شکستن ترس از رفتن میترسم میترسم از چشمان مردم چشمان خیره به عشق ما میترسم از زبان مزدم از حرف های نگقته میترسم از بی وفایی ها بگو بی وفایی نمیدانی بگو شکستن نمیدانی بگو راه رفتن نمیدانی بگو بگو....
پ ن:همیشه گفتن عشق شیرینه اما من میگم فقط داستانای عشقی شیرینن به نظرم عشق ترسناکه پر از تلخیه الان من بعد سالها حس دوست داشتن واقعی و دوت داشته شدن رو دوباره دارم تجربه میکنم اما دوباره جس ترس از بهم ریختن همه چیزو هم دارم حس میکنم... میترسم میترسم.... مثل یه بچه کوچولو که از تاریکی میترسه منم از هر لحظه که میگذره میترسم میدونم چیزی نیست اما بازم میترسم! اما جس قشنگی که دارم و حس قشنگ دوست داشته شدنی که حس میکنم انقدر با ارزش و قویه که بهم انرژی میده کهبا این حسهای ازار دهنده بجنگم اره باهاشون میجنگم مثل یه جنگجوی واقعی البته از توع عاشقش! بچه ها اگه عاقلین این حرفامو زیاد جدی نگیرین اخه اگه این حرفا رو با عقلتون بخونید یه زنگ به تیمارستان میزنید میگید این دیوونه ست ببرینش پس اگه میان اینجا دیوونه بشین همتونو دوست دارم یه عالمه میبوسمتون حمید دوست دارممممممممممممممممممممممممممممممممممم عاشق باشین دیوونه باشین بابای تا به زودی [ سه شنبه دهم خرداد 1390 ] [ 11:13 ] [ وفا ]
سلام خوبین؟ امروز اومدم آپ کنم تا یک چیزی رو بگم میخوام همینجا از وفــای عزیزم به خاطر همه زحمتایی که برام کشیده خیلی دوستــش دارم خیلی مواظبمه و هوامو داره میخوام ازش تشکــــــر کنـــم و بگـم وفـــــــا جونــــم ، خیلــی دوستــت دارمــــــــــــــ
[ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ] [ 14:24 ] [ وفا ]
درود خداوند بر شما با عرض سلام خدمت همه دوستان از این به بعد من در کنار وبلاگ خودم توی این وبلاگ در حضور وفــای عزیزم در خدمتتون هستم و امیدوارم بتونم لحظات خوبی رو براتون فراهم کنیم به امید موفقیت بیشتر از وفای عزیزم ممنونم که به من افتخار دادن تا یکی از نویسندگان وبشون باشم ![]() خوش باشیــــد یـــــا حــــــــق
[ یکشنبه یکم خرداد 1390 ] [ 16:44 ] [ وفا ]
میلاد تو
اسمان صاف و بی ابر ستارگان بی پروا خودنمایی میکنند امشب اسمان غرق در پایکوبی ست گلی به عالم هستی قدم گذاشته گلی که به زمین سنگی جانی دوباره داده گلی که بیابان خشک قلبم را گلستان کرده کلی که خزان را راهی کرده گلی که بهار را زنده کرده گلی که شکوفه ی عشق میدهد گلی که عطر دوست داشتن ها میتراود گلی که امشب شب میلادش است گلی که تا جان دارم با او عشق را معنا میکنم گلی که تا دنیا دنیا ست دوستش دارم میلادت مبارک عشقم
تقدیم با عشق سلام به همگی امروز این اپ خیلی فرق داره تولد کسیه که میخوام دنیام رو با اون بسازم مخوام فریاد بزنم دوستش دارمممممممممم امروز روزیه که کسی به این دنیا اومد که دنیای خاکی رو برام یه جور دیگه رنگ امیزی کرد کسایی که از اول مهمون خونه ی دلم بودن جریان رضا ائن کسی که یه دنیا دنوستش داشتم ولی بی خبر رفت و عذابایی که بعدش کشیدم رو میدونن حمید تنها کسیه که بعد مدتها دوباره از ته قلبم شادم کرد و دوباره حس دوست داشتن رو بهم برگردوند حالا با تمام میخوام اینجا فریاد بزم که دوست دارممممممممممممم حالا دیگه بی خیال این حرفا تفلده دست دست دست شاد باشین که امروز تفلد حمید قر قر قر قر دست دست دست تفلد تفلد تفلد حمید امیدوارم توی این برک جدید زندگیت لحظات خوش رو رنگ امیزی کنی امیدوار نوای خوش خنده توی لحظه لحظه ی زندگیت نواخته شه امیدوارم همیشه با کسی باشی که واقعا دوستش داری(اینو با خودم بودم اگه بخوام همینطور ارزو کنم تا فردا هنوز حرف دارم در یه کلام بهترینها رو برات ارزو میکنم
این نقاشی رو واسه تو کشیدم این گلاییه که واست خریدم اینم تویی که بعد جشن تولد داری میری اصفهان
اینم کیک دعوا نکنید بازم کیک هست
اینم یه کیک خوشمزه اینم هدیه ها حمید هول نکن بذار واسه بعد الان کادو ها رو باز نکن و اما هدیه ی من اینم هدیه ی من اگه گفتی چیه؟ بعدا بهت میگم تولدت هزاران هزار بار مبارک تا دنیا دنیا ست دوستت دارم از همگی به خاطر حضورتو ممنون بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
[ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 11:56 ] [ وفا ]
جایش خالی ست
سکوت٬نبودش را فریاد میزند جای خالی قلبم را حس میکنم نیست قلبم دیگر در جای خودش نیست با تمام صداقتم با دنیایی از عشقم قلب پاره پاره ام را پیشکش اش میکنم اری کوچک است این قلب پاره پاره ام اما تمام دارایی ام این قلب پاره پاره ام ای کاش او بداند قدر این پیشکش را ای کاش بداند ارزش این پیشکش را ای کاش بداند وسعت عشق مرا ای کاش بداند... با دنیایی عشق تقدیم به او که خودش میدونه کیه پ ن :سلام به همگی خوبین انشالله؟ احوالتون ؟ منم همکارمو پیدا کردم به زودی میاد و خودشو معرفی میکنه این شعر یه مخاطب خیلی خیلی خاص داره راستی بابت اینکه واسه ی همکاری جواب دادین ممنون غمزده جون هم به زودی میاد راستی بابت دوستایی که واسه ی این اپ بدون اینکه خبر کنم اومدن ممنون واسه ی این اپ وقت ندارم خبر کنم این خونه ی دلو بی مهمون نذارین وقتی نیستم ممنون یه عالمه میبوسمتون بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسس
[ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ] [ 11:40 ] [ وفا ]
سلام
امروز خبر مهمی دارم واسه ی همین قبل از اپ اصلیم میخواستن بگم من دیگه حضور خیلی خیلی کمرنگی خواهم داشت تا بد ار کنکور واسه ی همین به یه همکار نیاز دارم که روی این خونه ی دل خاک نشینه و متروک نشه میدونید که چی میگم اما کسی که میخوام واسه ی همکاری با من بیاد میخوام شعر بگه و مثل خودم دیوونه باشه و مثل خودم پی نوشت بذاره اخه من عاشق این خونه و مهموناش و همه ی دوستایی که اینجا دارم هستم پس نمیخوام زیاد عوض بشه منتظرم که بیاین بگین که اماده به همکاری هستین و من بعد اونی که میخوام رو خبر میکنم راستش به یکی از دوستام گفتم اما هنوز خبر نداده غمزده جان جواب منو ندادیا منتظرم فقط هر کی میخواد با من همکاری کنه زود خبر بده خیلی کم میام من یک هفته ی دیگه میام و به همه ی درخواستا جواب میدم واییییییییی تروخدا نگاه کنین شده مثل درخواست کار اداری خوب دیگه بریم سراغ اپ اصلی
دل نسوزان.... من دیوانه ام دل نسوزان دل شکسته ام دل نسوزان میخندم میگیرم قدم بر میدارم زمین میخورم دل نسوزان ازادی ام را گرفته اند سکوت تنهاییم را ربوده اند قلب پاره پاره ام را سکشته اند ارزو هایم را به تباهی کشیده اند دل نسوزان هنوز روحم را دارم امیدم به همین است دل نسوزان هنوز روحم را به عاقلان نفروختم دل نسوزان
پ ن:سلااااااااااااااممم وای دلم براتون یه ذره شده بود شما خوبین؟ من بد نیستم روزا میگذره وای استرس کنکور داره میگیرتم جون من دعا کنین الان کافی نتم حرفم نمیاد اینجا خیلی شلوغه تازه بیشتر حرفامو اون بالا زدم منتظرتون هستم نمیخوام کسی که میاد هر روز بیاد هر یه هفته یا هر دو هفته هم اپ کنه خیلی ممنونش هم میشم تازه منم خودم سر میزنم اما کم حضورم کم رنگ میشه اما ناپدید نمیشم پس منتظر هستم غمزده تو هم بیا جوابمو بده همتونو یه عالمه دوست دارم یه عالمه بوووووووووووووووووسسسسسسسسس مواظب خودتون باشین راستی حسنی جان دیگه از اون کارا نکن خوت میدونی منظورم چیه خیلیا هستن که دوستت دارن و بودنت براشون مهمه نه فقط من باشه؟ همگی مواظب خودتون باشین و به فردا امیدوار همیشه یکی هست که شما واسش مهم باشین دیوونه باشین هر چیزیتونو به عاقلا میدین روحتونو بهشون ندین که سرمایه ی دیوونگی روحتونو بدون روحتون زنده بودن و نفس کشیدن بی معنا ست وای شدم مثل مامخان بزرگا همش نصیحت میکنم اما دلم میخواست اینا رو بگم بازم مواظب خودتون باشین بوس بوس بوس بابای تا خیلی زود
[ سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 ] [ 10:29 ] [ وفا ]
فصلی جدید به مهمانی دلم امده
فصل عاشقی میهمان دلم شده فصل عشقی از دور دستها عشقی به جنس دوست داشتن ها به رنگ یک رنگی ها عشقی که از قصه ی شیرین و فرهادها امده .عشقی که با تو ساختمش عشقی که به تو سپردمش،تا ابد قلبم عاشقت خواهد ماند،تا ابد
پ ن:سلام سلام سلام صبر کنین یکی یکی نزن...نزن دوست من بزار الان توضیح میدم ساکت....ساکتتتتتتت صدا میاد؟ اها خوبه خوب اول از همه سال نو مبارک امیدوارم سال جدید خیلی خیلی مبارک باشه و سال خوبی داشته باشین کنار کسایی که عاشقانه دوستشون دارین خوب بله یه مدت نبودم اخه نتم تموم شده بود باید تمدیدش میکردم اما به خاطر عید و مهمونا و کار بار زندگی و اون گوشه کنارا یه کمی هم درس اصلا وقت روشن کردن کامپیوتر هم نداشتم تمام کامنتای اپ قبلی رو جواب دادم هرکی دوست داره بره بخونه خدایی خجالت دادین با کامنتاتون خوب ۴ شنبه سوری خوب بود اما اگه از ضد حال بابام که ساعت ۱۲ اومد دنبالم که بریم خونه صرف نظر کنیم امسال اولین سالی بود که انقدر زود رفتم خونه اونم کی روز ۴ شنبه سوری همیشه تا ساعت ۳ شب میموندیم بیرون و بزن و بکوبو برقص اما اشکال نداره سال دیگه میترکونمممم راستی امسال وقتی از اتیش میپریدم یه ذره موهام سوخت اما زیاد نبود اصلا معلوم نبود البته بجز بوی سوختن موهام دیگههههه...هیچی دیگه ۱۳ بدر هم خوب بود قابل توچه پدی سارا و سحر ۱۳ بدر دزفول رفتیم خوش گذشت بد نبود راستی شما چه طورین؟ خوبین؟ تعطیلات چه طور بود؟ خوب دیگه من برم اما زود میام دلم واستون یه ذره شده بود تمام مدت به یادتون بودم با اجازه ی همگی من برم بای بای یه عالمهه بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسس راستی هیچکی به روی خودش نیورد که عیده و باید عیدی داد [ یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 ] [ 10:35 ] [ وفا ]
سرما در وجودم رخنه کرده
تنهایی با هر لحظه ام یکی شده لبانم با لبخند بیگانه شده اشک امان چشمانم را بریده امشب تنهاتر از هر لحظه ام همچین شبی بود شب عشق بازی ما یادت هست؟؟ ان شب بو که عاشق ترین بودیم یادت هست؟؟
پ ن:سلااااااااااااااااااااااااااااااممممممممممممم خوبین؟کلی دلم واستو نتگیده بودددددد؟ الان کاملا دووری و سالمم کلی دلم گرفته...غمگینم...دلم شکسته...عصبانیم..انقدر که دیروز کم مونده بود با خودم دعوام بشه!!!!!!!!!! اره با خودم! دیووونه ام دیگه نپرسین چرا؟ که حتی حرف زدن درموردش عذابم میده اه ولش کنید که دوباره اینجا رو مبرم تو فاز غم و حال شما هم میگیرم........ خوب چی بگمممم؟؟؟؟؟؟ این روزا خیلی کم حرف شدم!!!!!!!! نکنه مریض شدم؟! اخه میدونید چیه؟!!!!!! کم حرف شدن من مثل اینه که انشرلی کم حرف بشه غیر ممکنه!!!!!! همتونو دوست داممممممم بخصوص اونایی که توی مدت بیماریم هوامو داشتن و همچنین غمزده جون دوست دیووونه ی خودم راستی عماد شرمنده یادم رفته بود که تولدته الان تفلدتو تبریک میگم تفلد تفلدددددددددددددددددتفلدت یه عاااااااااااااااااااااااااااالمه مبارکککککککککککککککککککک یه کم دیر شده ولی مهم نفس عمله امیدوارم این صفحه جدید عمرت هر روز زیباتر از صفحه ی قبل باشه همگی رو یه عالمه دوست دارممممممممممممممممممممممممممم واسه اقایون دست تکون میدم واسه خانما یه عالمه بووووووووووووووووووووووووووووسسسسس خوب دیگه باشه باشه نزنین دارم میرم مواظب خودتون باشی شاد باشینن بابایییییییییییییی
[ پنجشنبه پنجم اسفند 1389 ] [ 11:17 ] [ وفا ]
نمیدونم واسه این اپ شعر بزارم یا نه تا همین الان دو دل بودم اما فکر کردم چون این اپو واسه ولنتاین میکنم و اکثر شعرای من غمگینن پس گفتم حرف بزنم بهتره راستش نمیدونم چرا امروز ذهنم از حرف خالی شده اصلا حرفم نمیاد دلم گرفته....... خیلیا الان یه شور و حالی دارن که امروزو واسشون متفاوت میکنه اما من..... بیخیال خدایی نمیدونم چی بگم ولنتاین به عاشقان پاک دل مبارک همتونو یه عالمه دوست دارم نمیدونم چرا عکسایی که میخوام بذارم نمیان یه عالمه عکس خوشکل پیدا کردم که بزارم اما نمیان دفعه بعد اگه شد میزارم مواظب خودتون باشید فعلا باباییییییی
![]() ![]()
[ دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389 ] [ 11:35 ] [ وفا ]
سلام به همگی برای همه ی کسانی که از یه وری شدن من نگران شده بودن یه خبر خوش دارم...... من دیگه یه وری نمی باشم خوب شدمممممممممممممممم هوراااااااااااااااااااااااااا................ دست دست دست بوس بوس بوس یوهوووووووووووووووووووووووووووو به کسی خبر نمیدم هرکی نگران بود بیاد بخونه!!!!!!!!!!!!! ممنون از همگی و دلگرمی های همگی [ شنبه بیست و سوم بهمن 1389 ] [ 12:39 ] [ وفا ]
از بودنها از نبودن ها از دیروزها از امروزها از فردا ها شکایت دارم ایا کسی هست سنگی که قلب مرا شکست محکوم به سنگسار کند؟ ایا کسی هست او که قلبم را عاشق کرد و خود عشق را از یاد برد محکوم به عاشق شدن کند؟ ایا کسی هست این قلب شاکی را اسوده کند؟ ایا کسی هست این قلب زخمی را به مرگ محکوم کند؟ ایا کسی هست طوفان اشکهایم را ارام کند؟ چشمانم را میگشایم گوشهایم را تیز میکنم نه بودنی میبینم نه نبودنی نه صدای امدنی میشنوم نه نیامدنی ایا چشمان من از انتظار نا بینا شده است؟ ایا گوشهای من در انتظار نا شنوا گشته؟ دیدن و شنیدن را از یاد برده ام چگونه بود؟!! پ ن:سلام به همگی من امدممممممممممم....خوبید؟شما که یه وری نشدین که...؟ من هنوز یه وریم اما دیگه دیدم واقعا خیلی وقته اپ نکردم خودم دیگه رویم کم شد و اپ کردم!!!!! راستش چند روز پیش دکتر بهم گفت یکی از علتای اینکه اینجور شدم(اونایی که نمیدونن برن اپ قبلی رو بخونن) فشار عصبی شدید و سرما خورگی که هر دو دست در دست هم دادنو اینجورم کردن عصبی شدن تا زمان خوب شدنم واسم ممنون شده اما هر کی ندونه شما که میدونید توی این خونه ی دل من چی میگذره! حالا بضیا بیشتر بعضیا کمتر میدونن اما همه میدوننیم من از چی میگم توی دلم چی میگذره اما نباید عصبی شم وگرنه...هیچی نمیشه اگه بازم عصبی شم و حرص بخورم دووری میشم به جای یه وری!!! خوب زیاد حرف نمیزنم الان 5 جلسه ست دارم میرم فیزیوتراپی الان یه ذره بهترم یه سری ورزش بهم داده انجام میدم از این به بعد که میاین عیادت ادامسو بادبادک بیارین اخه دکتر گفته ادامس بجوم و بادبادک باد کنم از کمپوتا هم ممنون حسابی چسبیدن همه رو خودم خوردم یکی از یکی خوشمزه تر بود واسه همین یه مدت از شعر گفتن خودداری مینماییمم..چون کلی غمگین میشم وقتایی که شعر میگم اما موضوعای دیگه هست واسه حرفیدن اپ میکنم اما چی خدا میدونه! خوب دیگه خیلی حرفیدم مواظب خودتونو دلای خوشگلتون باشید حواستون باشه حرص نخوریدو سرما هم نخورید تا یه وری نشید مثل من باشه؟؟؟ همتونو یه عالمه دوست دارم ممنون که با کامنتاتون کنارم بودین و نگرانم شدین باشه باشه گوجه پرت نکنید تموم شد باباییییییییییییی از بس هولم کردین یادم رفت بوستون کنم بوووووووووووووووسسسسسسسسسسس باباییییییییییییی [ چهارشنبه ششم بهمن 1389 ] [ 13:30 ] [ وفا ]
سلااااااااااااااااااااااااااااااام بر همه دوستان خوب هستيد امیدوارم که باشید.من یکی از دوستان وفا جون هستم واومدم علت تاخیر وآپ نکردنش رو به شما دوستان عزیز بگم. بله داشتم میگفتم این دوست دیووووونه ما الان افتاده رو به یه طرفی حالا کدوم طرف نمیدونم حالا یه طرفی هست ولی مهم اینه که یه مریضی هست با نام بین المملی فلج بلز که با نام کاشفش یکی هست علائم این مریضی این طور هستش که شما یک طرف صورتتون فلج میشه پلکتان از کار میوفته دهنتون مثل سکته ای ها کج میشه زبونتون مزه هارو حس نمیکنه ابروهاتون بالا نمیره و از هر 1000نفریکی میگیره که علتش هم اول:ماندن سرماخوردگی در بدن و کهنه شدن آن و باعث بستن شده راه عصب هائی که از مغز به سمت صورت میاد میشه . دوم:از راه گوش .شست و شوي گوش و وارد شدن این ویروس از ره گوش وانجام دادن همان کاری که گفتم .این بیماری از نقطه صفر شروع وتا 100 ادامه میده ودر هر صورت خوب شدنی است ولی هر چه جلوتربرود طول درمانش طولانی ترر وخوب شدنش سخت تر میشود معمولا طول درمانش 1 ماه است ودر این یک ماه اول باید بری پیش متخصص گوش وحلق و بینی ایشون به شما قرص های کرتن تجویز خواهد کرد تا عصب های شمارا به کار بیندازد این قرص ها فوق العاده اشتها آور است وکسانی که می خورن بعد طول درمان وزنش به یکباره افزایش میابد.بعد عموما دکتر ها 10 جلسه فیزیو تراپی صورت تجویز میکنند که برق را با یک جسمی مثل خودکار شماروی قسمتی که فلج شده میگزارید وهی جا به جا میکنید تا عصب ها فعال شوند .بعد از آن صورت را در مقابل هیتر برقی میگزارند تا داغ شود با زهم کمک کند به عصب ها.خوب این ها بود وظایف دکتر ها خود شخص هم باید خودش اون قسمت صورت رابه طور مرتب ورز بدهد و با اون سمت دهان آدامس بجود وکمی هم حوصله به خرج دهد تا خوب شود. خوب این بود مریضی این وفا جان عزیز تر از جان ما که ایشاا... هرچه زود تر خوب بشه و به جمع مابرگرده که ماشدیدا به این دیوووونه دوست داشتنی احتیاج داریم. خوب ما که تکلیفمون رو انجام دادیم کلی هم حرف زدیم و ادای دکتر هارو در آوردیم. شما هم فیض بردین. خاصتین بیاین ملاقاتی کمپوت یادتون نره آخه کرتن میخوره میدونم که الان گشنشه ونیاز داره به خوردن . آهای وفا خانوم زیاد نخوری ها وزنت میره بالا . خوب کاری باری . با امید بازگشت وفای عزیزمون .به امید دیدار.
سلام من اومدم بگم من خوبم نگران نباشید بابا این دوست دیوونه تر از من خیلی خطرناک توضیح داده از امروز فیزیوتراپیم شروع میشه از کمپوتاتونم ممنون دوست دیونه کمپوتا نصف نصف خوبه؟ بامزه شدم خودم که کلی میخندم..دیوونه ام دیگه اما یه ذره قیافم ترسناک شده اما خوب میشم تا قبل عید بازم میاک نظراتتنو میخونم اما شرمنده جواب نمیتونم بدم تا بعد......
سلام به همگی من بازم اومدم بگم یه کوچولو بهتر شدم هر یه مدت به جای جواب به تک تک کامنتاتو میام چند خط به این اپ اضافه میکنم که نگران نشید جدیدن میتونم به زور یه لبخند ملیح کنم از کمپوتاتونم ممنون سعی میکنم زود خوب شم اما دکتر گفته بین ۱۰ روز تا ۶ هفته طول درمان داره دیگه من هم همین حدودا خوب میشم اما بی خبر نمیزارمتو تمام سعیمو میکنم زو خوب شم و دوباره بیام بینتون و دیوونه بازی در بیارم از همه دیوونه ها و عاقلایی که سر زدن هم ممنون جمعیت هواداران دیووانگان از پلا کاراتونم ممنون خیلی خیلی لطف دارین خوب دیگه من برم بازم ممنون از اینکه سر زدین و از نگرانیتون با گرمای وجود شما مطمئنم زوده زود خوب میشم اونایی که ه۸نوز نیومدن هم زود بیان که به گرمای وجود اونا هم نیاز دارم تا زود تر خوب شم ممنون تا خبر بعدی بابایییییییییییییی
[ دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 ] [ 18:32 ] [ وفا ]
من دیوانه ام
بی دلیل میخندم در خنده هایم حسرت دیروزها را میخورم و اشک میریزم من دیوانه ام دل سپردم به کسی که مرا از یاد برده دل به کسی دادم که دلش را لحظه ای به من نداد من دیوانه ام عشق را زیبا معنی کردم زشتی عشق را دیدم اما باز زیبا معنی کردمش من دیوانه ام یک بار شکستم بار دیکر نیز میشکنم بارها و بارها میشکنم اما باز میجنگم من دیوانه ام ارزشها برایم بی ارزش بی ازشها برایم باارزش من دیوانه ام به اشکهایم میخندم برای خنده هایم میگیرم خیره به راهی که او در اعماقش محو شد مینگرم من دیوانه ام سکوت میکنم خیره به دور دستها مینگرم من دیوانه ام سکوت میکنم . . خیره به دور دستها مینگرم دلم خاک گرفته از انتظار من دیوانه ام بعد از سالها هنوز در انتظارم نشسته ام در انتظار کسی که نخواهد امد دل سپردم به کسی که دیگر نیست و نخواهد امد من دیوانه ام خود میدانم دیوانه ام اما دیوانگی را دوست میدارم اخر عاقل بودن برایم بی معنا ست دیوانگی زیبا ست در دنیای خود قدم گذاشتن زیبا ست خود بودن زیبا ست بی پروا بودن.... من دیوانه ام احساساتم را میشناسم پس دیوانه ام من دیوانگی را دوست میدارم من دیوانه ام دیوانه ام دیوانه.......
پ ن:سلام به همگی.خوبین؟چه خبرا؟؟؟زندگی خوب پیش میره؟؟ من خوبم خدا رو شکر.....امروز کلی کارای اداری کردم حال داد دوست داشتم!!!!خوب من رسما دیگه اعتراف کردم که دیوونه ام دیگه اما خیلی خسته شدم خوب دیگه بعضیا میگفتن من دیوونه ام خوب الان دیگه من اعتراف کردم دیوونه ام خوب شدد؟؟؟؟؟؟ اما من تازگیا به این نتیجه رسیدم که دیوونه بودن کلی(بلاخره درست گفتم"مخاطب داره" خوب دیگه زیاد حرف نمیزنم میدونم شما هم مثل من سرتون شلوغه زیاد وقته ناناستونو نمیگیرم یه عالمه دوستون دارم یکی واسه بوس فرستادنم دعوام کرد پس به خاطر اون دوستای دختر ناناسمو میبوسیمممممم و برای اقایون عسیس و دوستان پسری که میان دست تکون میدم خوب شد؟(مخاطب داره) پ ن این اپم چقدر با مخاطب بود!!!!! خوب دیگه همتونو یه کلی( مواظب خودتون باشید یه عالمه...... شاد باشید و اگه حرفامو درمورد دیونه بودن قبول دارین دیونه هم باشید اوه اوه راستی محرم هم نزدیکه واسه منم دعا کنید منم دعا میکنم مطمئن باشین خوب دیگه خیلی حرف زدم فعلا باباییییییییییییییییییی [ پنجشنبه هجدهم آذر 1389 ] [ 21:7 ] [ وفا ]
-قلبت را از اسارت او ازاد کن
*نمیتوانم قلب در دوردستها به اسارت برده ـاو را برای قلبت بکش *اما خاطرات حتی لحظا ای روح و جانم را ارام نمیگذارد ـبه جنگ خاطراتش برو *توان جنگیدن ندارم ـاو را از قلبت بیرون کن *او تمام وجود مرا از خود پر کرده ـجای عشق او را به دیگری بده *جای او توی قلبم خالی نیست چه گونه جایش را دهم به دیگری؟ ـبی خیال دنیا،عشق و دل عاشق.. *من بی خیالم اما این قلب پدر مرا در اورده ـانتظار را تمام کن..او دیگر باز نمیگردد *من میخواهم اما سرنوشت من انتظار است و من راهی جز پزیرفتن ان را ندارم ـسرنوشتت را خودت بساز *پتوان ساختن ندارم.... ـدوباره از نو شروع کن... *به اندازه ی تمام طلوع های زندگیم از نو شروع کردم و به اندازه ی تمام غروب های زندگیم به یک بنبست رسیدم....شکست... روح من زخمی ست راهی برای رهایی از این زندان نیست جز صبر... ـروحت را دوباره از نو بساز...امید را به روحت هدیه کن... *روح من...روح من در هم شکسته چیزی که ندارم را چگونه به روحم هدیه کنم؟ ـخواستن توانستن است.... *من خواستم اما نتوانستم ـیـک بار دیگر بخواه با تمام وجود از اعماق قلبت بخواه این را به خاطر زندگیت بخواه...در پایان را پیروزی را بخواه...این بار من کنارت هستم..هر قدم را با تو بر میدارم...اگر زمین خوردی من دستت را میگرم و راه را با هم به پایان میرسانیم.... *این بار هم انگونه که نو میگویی یک شروع تازه میکنم...دستت را میگیرم و انگونه که تو میگویی قدم بر میدارم...... فقط به خاطر تو......... پ ن:سلام.....خوبین؟من خوبم خیلی خوب.....علتش حالا بماند بعدا خبرتون میکنم...... این بار چیزی واسه پ ن ندارم! بیشتر حرفامو توی اپ نوشتم همتونو دوست دارم یه عالمههههههههههههههههههههههههههههههه بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسس مواظب خودتون باشید که یه عالمه دوستون دارم منتظر همتون هستم بیاین سر بزنید فعلا باباییییییییییییییی [ جمعه پنجم آذر 1389 ] [ 21:46 ] [ وفا ]
امشب اینجا زانوانم را در اغوش گرفتم
کنار دریا اما در یاد تو امشب تنم را به امواجی که ترانه ی عشق را میخوانند میسپارم چشمانم را میبندم و تو را در کنار خود میبینم چشمانم را میبندم و خود را سپرده به دریای چشمان تو میبینم امشب وجود ارام تو را در میان امواج نا ارام قلبم حس میکنم اما دریغ.... دریغ که همه رویایی بیش نیست چشمانم را میگشایم و این رویا به انتها میرسد نگاهی میکنم و جای خالی تورا میبینم امشب امواج قلبم ترانه ی غم میخوانند قلبم از جدایی ها از از دلتنگی ها میخواند
د ن: سلام خوبین؟ من بد نیستم میگذره من نبودم چه خبرا؟ زندگی چه طور بوده؟
دلم گرفته...دیروز تمام خاطرات غم انگیز گذشته برام زنده شد...الان برام درد آورتر شدن فکر میکردم بعد از گذشت زمان زخم دلم اروم اروم خوب میشه اما حالا میبینم نه هیچ نغییری نکرده دیروز بعد اون اتفاق دوباره هجوم دردهامو حس کردم و فهمیدم این مدت فقط فرار کردم نمیدونم واسه تموم کردن این دردا چی کنم......... ای بابا مبینین بعد مدتی اومدم همش از درد و غم گفتم حال شما هم گرفتم....... دیروز تفلد یکی از دوستلم بود محمد جان تفلدت مبارککککککککک محمد همدمت نباید غمها باشن اونا رو از خونه ی قلبت بیرون کن دوست خوبم امیدوارم ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ سال زنده باشی یه بوس مخصوص واسه تو بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسس اینم لینک وبش اگه خواستین خودتون برید و بهش تبریک بگین ای بابا حسودی نکنین اینم بوس شما دعوا نکنید به همه میرسه بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسس
همتونو دوست دارم یه عالمهههههه [ جمعه بیست و یکم آبان 1389 ] [ 21:9 ] [ وفا ]
هر کلامم شده شعری
هر سکوتم شده غوغایی هر آه ام شده برزخی هر قطره اشکم شده دریایی چه بگویم؟ از دل شکسته چه بگویم از دل تنگم چه بگویم گویم دلی دارم زخمی گویم دلی دارم پر حسرت خسته ام از گفتن و نشنیدن خسته ام از قدمی به جلو گذاشتن و دور شدن خسته ام از افسانه های دروغین خسته ام از رویاهای بی پایان خسته ام از گذشته ،از حال،از اینده خسته ام از این دنیای سنگی خسته ام از ادمان دل سنگی خسته ام از زندگی از بودن، از نبودن
پ ن:سلام خوبین؟ چه خبرا؟ من؟بد نیستم خداروشکر این روزا به این فکر میکنم که ای کاش یه پاکنی غلط گیری چیزی بود غم و غصه رو از دل و خاطراتو افکارمو از مغزم پاک میکرد یا حداقل یه خریداری بود این دل شکسته و پر غمم رو میخرید و به یه مغازه ی دست دوم فروشی سمساری چیزی میفروخت به جاش واسه خودش یه لبخند میخرید من این دلمو نمیخوام..... این دلی که همش داره عذابم میده رو نمیخوام..... یه مدتی خیلی افسرده شدم..... ببخشید ناراحتتون کردم شما به خوبیتو ببخشید و به دل نگیرید من با درد خودم میسازم خوب میشم این روزا درسا سخت و زیاد شده کم اپ میکنم ببخشید دیگه اخه اپ کردن زیاد طول نمیکشه همه رو خبر کردن خیییییییییییییییییلییییییییییییییی وقت میگیره خدا رو شکر تا به همه خبر ندم هم که قدم رنجه نمیکنن بیان که....چی کنم؟ بی زحمت ادرسمو بزارید توی لیست دوستانتون تا هر وقت اپ کردم ببینید خودتون قدم به تخم چشام بزارید باشه؟ دوستون دارم یه عالمه یه بار یه کی اومد توی نظرا گفت که بوسه ام را ارزانی هرکس نکنم اما شما هر کس نیستید که دوستام هستین مجازی حقیقی هم نداره مهم اینه که دوستام هستین شما رو بوس نکنم پس کی رو بوس کنم؟ پس بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسس بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسسسس یه عالمه دوستون دارم تا اپ بعد فعلا باباییییییییییییییی [ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 17:2 ] [ وفا ]
سفر خواهم کرد
سفری دور سفری مبهم سفری پر از سوال سفری پر از جواب قدمی به جلو خواهم گذاشت قدمی به سوی راهی جدید راهی که پرواز را به من می اموزد راهی که رهایی روحم از زندان جسمم را می اموزد راهی که امید،ارامش و رهایی را می اموزد راهی که در ان نسیم زندگی میوزد سفر خواهم کرد سفری که سوغاتش شمشیر است شمشیری برنده برای نبرد خیر نبردی با خود نبردی برای زندگی بهتر کوله بارم را بسته ام اماده برای باز کردن هر گره ای که مرا به زندگی سنگی پیوند میزند لحظه ی اغازی دوباره نزدیک است
پ ن:جدیدا تصمیمات جدیدی گرفتم.میخوام دوباره شروع کنم اره زیاد میگم میخوام دوباره شروع کنم اما این یکی فرق داره فرقشو حالا بعدا میگم راستی برام دعا کنین که بتونم شروع خوبی داشته باشمو بتونم این شروع رو ادامه بدم تا به پایان برسه هرچی که هست...... راستی مرتضی هم به عشق قبلیش برگشت یعنی برگردوندمش بهش تبریک مبگم امیدوارم همیشه شاد باشن کسی فکر نکنه از این موضوع ناراحتم اتفاقا خوشحالم که تونستم دو نفر که همدیگه رو دوست دارن دوباره به هم برسونم حالا براشون ارزوی خوشی کنید مرسی پ ن:یه چیز دیگه چند روز پیش یه دوستی رفته بود توی وبلاگی منم کنارش بودم از مطلب خوشش نیومد اما به خاطر دلخوشی اون صاحب وبلاگ براش نظر گذاشت که قشنگ بود بعد من یه هو فکر کردم نکنه یه وقتی یه کسی واسه ی یه اپی از وب من همینطوری عمل کرده باشه پس این بار هرکی هرچی واقعا نظرشه رو بگه حتی اگه واقعا نظرش اینه که اپم مزخرفه بگه به خدا ناراحت نمیشم همونطور که قبلا هم گفتم همه نظرا رو تایید میکنم و سانسور نمیکنم پس منتظرم...... خوب دیگه چی بگمممممممممم؟ خوب مواظب خودتون باشین شاد باشین لبخند یادتون نره حتی توی غم و ناراحتی و عصبانیت خوب دیگه سفارش نکنم شاد باشین و مواظب خودتون باشین دوستون دارم یه عالمههههههههههههههههه بوووووووووووسسسسسسسسسسس
[ دوشنبه نوزدهم مهر 1389 ] [ 23:19 ] [ وفا ]
مرگ من نزدیک است
کارهای نا تمام کارهایی که باید یا نباید میکردم حسرت دیروز حسرت نرسیدن صبحی دیگر دلتنگی سکوت شبها مرگ من نزدیک است خجالت میکشم روح در هم شکسته قلب زخم خورده امانت دار خوبی نبودم مرگ من نز دیک است این چهار دیواری را سیاه پوش نکنید قلب من سیاه پوش است یاد من نکنید یاد من تنهایی و غصه است میروم به سوی همدم اول و اخرم میروم به سوی همدم معشوق اول و اخرم مرگ من نزذیک است وقت تنگ است درها را باز کنید نسیمی در راه است
پ ن:اه مرگ .......چقدر دوست دارم هرچه زودتر این زندگی مزخرف تموم شه...دلم میخواد بمیرم...خسته شدم از جنگیدن...جنگیدن واسه عشق..واسهه زندگی....واسه شاد بودن...واسه همه چیز....قول دادم دیگه واسه هیچی نجنگم...هیچییییی پ ن:یه دوست یه کم حالش بده خواهشا واسه لش دعا کنید که مشکل جدی ای نباشه من که خیلی نگرانشم اما خدا کنه چیز مهمی نباشه همتونو دوست دارم یه عالمهههههههههه بوووووووووووسسسسسسسسسسسسسسسس [ جمعه نهم مهر 1389 ] [ 19:20 ] [ وفا ]
یک کلبه
یک کلبه ی قدیمی یک اسمون یک اسمون پر ستاره یک دشت یک دشت وسیع یک برکه یک برکه ی پر از شقایق عاشق یک دریا یک دریا پر از ماهی دریا دل یک رنگین کمان یک رنگین کمان به رنگ یک رنگی یک نسیم یک نسیم پر از زندگی یک زندگی یک زندگی پر از عشق یک کتاب یک کتاب پر از حکایت های عاشقانه حکایت هایی که خسرو شیرین را شیرین فرهاد را لیلی مجنون را ویس رامین را داشت و زلیخا یوسف را همچون دلشکسته ای که غمش را غمگینی که دل شکسته اش را و نا امیدی که گریه های شبانه اش را دارد و عاشقی بی قراری اش را.......
پ ن:یادش بخیر تا چند سال پیش معنی تنهایی و دل شکسته و غم وغصه رو نمیدونستم هرکی میگفت تنهام نمیتونستم درکش اما حالا هر چی حس بد هست با تمام وجود حس کردم حتی حس اینکه کسی حرفمو درک نکنه هم حس کردم حالا اون دختری که یه لحظه تنهایی و سکوت رو نمیتونست تحمل کنه عاشق تنهایی عاشق سکوت دختری که هرگز چشمهاش به اشک تر نمیشد همیشه توی تنهایی خودش و سکوت شب اهسته و بی صدا اشک میریزه اما حالا خوشحالم چون یکی رو دارم که دوسم داره و همینطور دوستایی که دوسم دارن خوب هیچ کس که این همه غم داره کاملا نمیتونه شاد و خوشحال باشه خوب منم الان کاملا شاد نیستم چون خاطرات غم گذشته رو دارم ولی بهتر از قبلم... دوستون دارم.............
[ جمعه دوم مهر 1389 ] [ 11:10 ] [ وفا ]
سووووووووووووووپراااااااااااااااااااایززززززز
من اومدم وایییییییییی سنگ تموم گذاشتین دوست جونام یه عاااااااالمه شرمنده شدم راستش من نیمه های مرداد رفتم سفر که همش ۱۰ روز طول کشید اما حدود یه ماه نیومدم نت اگه گفتید چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب خودتونو خسته نکنید خودم میگم خوب گفتم که ۱۰ روز رفتم سفر وقتی اومدم همون بعد از ظهرش که رسیدیم خونه اثباب کشی به خونه ی جدید خوب اگه گفتی خونه ی جدید چی نداره افرین خط adsl ....... خوب وقتی adsl نداشته باسی چی کار نمیتونی بکنی افرین به دوست جونای باهوشم نمیتونم بیام نت و از خجالت دوستای گلم در بیام راستش وقت نکردم به همه ی نظرا جواب بدم خوب حالا دیدید بی وفا نشدم به خدا توی این مدت به فکر همتون بودم اما حالا که اومدم از خجالت همگی در میام دوباره مثل همیشه تند تند اپ میکنم حالا بخشیدید منو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ [ پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389 ] [ 15:7 ] [ وفا ]
شب تنهایی
شب دلشکستگی شب هق هق های بی صدا شب خاطره ها دنیای من دنیای پاییزی من دنیایی که روزی خورشید بی خبر از اسمانش رخت بست و شب شد گردش ایام اسمانی که ماه شد همدمش ماه شد چراغ بی چراغی اش شبی به طولانی سالها شبی که بی صدا به انتها رسید اسمانی که خورشید عشق با او دست اشتی داد و زمینی که دوباره با نور عشق روشن شد و بذرهای دوباره زیستن که همراه با باران محبت گسترده شد و گلهای امیدی که بر سطح قلب ترک خورده ی من شکوفه دادند و قلبی که صورتگر عالم ان را با رنگ یک رنگی نقاشی کرد و اکنون دنیایی که به فصل بهار رسید اخر.......
پ ن : سلام خوبید؟من خوبی خیلی خوبم چرا؟ حالا میگم صبر کنید بزارید همه بیان...اها همه اومدن؟؟؟؟ خوب دیگه هرکی نیاد این خبر دست اول رو از دست میده.... پ ن:خوب خبر...این خبر همون سوپرایزیه که توی اپ قبلی گفته بودم... خیلی از دوستای گلم که از اول که این وبو راه انداختم و از درد دلهام و غم ناراحتیهام گفتم و همش از غم نوشتم و اپای غمگین گذاشتمو همه رو افسرده میکردم که شرمنده ی همشونم بودن و اکثرا میگفتن بزن به بیخیالی من میگفتم باشه اما هر کاری میکردم نمیشد حتی یه دوست که خیلی دلش میخواد ناشناس باشه خیلی کمکم کرد راستش این چند ماه مثل یه دوست معمولی اما صمیمی کنارم بود و مثل یه روان شناس کمکم میکرد راستش خیلی کمکم کرد هرچی بگه من کاری نکردم و همش کارای خودت بوده به هر حال اما باز هنوز اون غم روی دوشم سنگینی میکرد اما حالا خیلی خوبم چرا؟ چون توی این دنیای درب و داغون من یکی اومده یکی که جای اونی که توی این دنیا تنهام گذاشت دلمو شکوند و مثل مرده متحرکم کرد رو داره میگیره یکی که دست به دستم داده تا دوباره این دنیا رو سر و سامون بدیم یکی که ناخود اگاه دوستش دارم یکی که از وقتی باهاش صحبت کردم یه حسی رو در من به وجود اورد یه حسی که یک سال فراموشش کردم......دیگه بسه بقیش خصوصیه به خودش میگم بقیشو........فقط یه چیز دیگه واسه اینکه بتونم اینجوری بشم خیلی تلاش کردم خیلی با خودم کلنجار رفتم اگه پیش خودتون بگید این الکی این همه چرت و پرت گفت که غمگینم و از این جور چیزا خیلی ناراحت میشم اها......راستی اسمش هم مرتضی ست فکر کنم یه ذره خجالتیه اما اشکال نداره من به جاش پررو ام پ ن: مرتضی دفعه ی قبل رضا دلمو شکوند یک سال درد کشیدم اما این بار اگه تو دلمو بشکونی میکشمت از حالا هشدار میدم از کسی متنفر باشم هر چقدر هم که بد باشه........ خوب دیگه من برم
[ دوشنبه یازدهم مرداد 1389 ] [ 11:22 ] [ وفا ]
به نام عشق اغاز میکنم
به نام عشق گله میکنم به نام عشق اشک میریزم به نام عشق مینویسم مینویسم از دل مینویسم از عشق مینویسم از درد دل شکسته مینویسم از جدایی،از تنهایی به نام عشق میخوانم میخوانم از سکوت میخوانم از سیاهی میخوانم از کسانی که دل سنگ دارند میخوانم از کسانی که به نام عشق دل شکستند به نام عشق میگویم میگویم از کسانی که به نام عشق عاشق شدند میگویم از کسانی که به نام عشق در عشق شکست خوردند میگویم از لبخند میگویم از باهم بودن به نام عشق اغاز کردم به نام دل شکسته به پایان میرسانم
پ ن:من هم بی وفایی رو یاد گرفتم اما چه سخت..... من هم به نام عشق میرم و به نام عشق هر قولی دادم رو میشکنم همون طور که تو به نام عشق قول دادی و به نام دل سنگی ات قول شکستی به نام دل سنگی ات قلبمو شکستی من هیچ وقت قلبمو از سنگ نمیکنم چون خدا قلبمو از سنگ نیافرید بکله از عشق از محبت افرید پس نباید از سنگش کرد چون قلبی که از سنگه قلب نیست پ ن:بچه هاااااااا وقت شکستن قوله هر کی هست دستا بالاااااااااااااا امار نظرا هم بالااااااااااااااااااا همتونو دوست دارم فعلا [ جمعه هشتم مرداد 1389 ] [ 18:24 ] [ وفا ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||